ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

روزهای ...

1392/2/5 1:29
نویسنده : ندا
327 بازدید
اشتراک گذاری

و این روزها که بابا پیشمون نیست خونه ی مامان جونیم...

1

وجود دایی هادی که خیلی تو این روزها برام کمک بود...

2

تا دیدی جزوات خاله مریم رو زمینه رفتی به سمتشون...

3

4

خاله منا در حال سرگرم کردن پسملی... با شعر سرخپوستی...

5

بعد از کلی بازیگوشی خواب...

6

7

پازلهای اهدایی دایی علی به ابوالفضل از بانک انصار...

8

دایی وحید یه بار بهت سکه داد گفت برو نون بگیر، از اون روز میری جلوی در می ایستی می گی پول نون...

یه بار واقعا به چشم خودم دیدم که داری سعی می کنی از دیوار راست بالا بری!!!

این روزها با همدردیه همه داره می گذره امیدوارم بابا هر چی زودتر برگرده پیشمون، آمین...

از اونجاییکه قبل از این اتفاق به دایی هادی قول داده بودیم که بریم دانشگاهش برای تهیه ی عکسهای دانشجویی، دوشنبه ی این هفته رو به سمت پردیس ابوریحان رفتیم... روز خوبی بود...

اولش دست گرمی من و خاله منا چند تا عکس از محیط بسیار زیبای دانشگاه انداختیم...

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

عکسهای خانومها و عکسهای دسته جمعی رو نمیذارم که بعدا مدیون نشم...

17

19

20

و دایی در حال نواختن پیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــانو

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

مامان صدرا
5 اردیبهشت 92 10:13
انشاالله بابای ابوالفضل جون زود زود خوب بشه و سلامت برگرده پیشتون
اللهم اشف کل مریض بحق محمد و آل محمد


قربونت خانومی
مامای پرنیا
5 اردیبهشت 92 17:24
سلام مامان ندا
خدا بد نده
انشالله که همه چیز ختم به خیر بشه
وبابای ابولفضل جون حالش کاملا خوب بشه
ما هم برای سلامتیش دعا می کنیم


سلام عزیز ممنون از دعاتون همچنان محتاجم به دعا
نسیم-مامان آرتین
7 اردیبهشت 92 9:19
وای ندا جون دستت درد نکنهچه عکسای باحالی انداختین


واقعا؟ امیدوارم همینطور باشه
نوشين مامان آريا
7 اردیبهشت 92 10:41
پسر گلم ايشااله باباجون زودتر خوب ميشه و مياد پيشتون . ماماني شما هم مسووليتت زياد شده خدا قوت


قربونت برم عزیزم واقعا مهربونی
مریم خاله
11 اردیبهشت 92 8:07
خیلی جالب بود
عکاسین دیگه
خاله آخه تو با جزوه های خاله چیکار داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


قربونت خاله